Skip navigation.
خانه
امید به یافتن معرفت

وبلاگ admin

من سکوت اختران آسمان دانم که چیست

من سکوت اختران آسمان دانم که چیست

من سکوت عمق بحر بی کران دانم که چیست
من سکوت دختر محجوب پر احساس را

در حضور مرد محبوب جوان دانم که چیست
من سکوتی را که تنها با نوای ساز و چنگ

در میان انجمن گردد بیان دانم که چیست
هم سکوت جنگل خاموش را پیش از بهار

مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلى‏

برخيز تا نهيم سر خود به پاي دوست
جان را فدا كنيم كه صد جان فداي دوست
در دوستي ملاحظه مرگ و زيست نيست
دشمن به از كسي كه نميرد براي دوست
حاشا كه غير دوست كند جا به چشم من
ديدن نمي توان دگري را به جاي دوست
از دوست هر جفا كه رسد جاي منت است
زيرا كه نيست هيچ وفا چون جفاي دوست
با دوست آشنا شده بيگانه ام ز خلق
تا آشناي من نشود آشناي دوست
دست دعا گشاده «هلالي» به درگهت
يعني به دست نيست مرا جز دعاي دوست

پيش او گوساله بريان آوري

جبرئيلي را بر استن بسته اي
پر و بالش را به صد جا خسته اي
پيش او گوساله بريان آوري
كه كشي او را به كهدان آوري
كه بخور اين است ما را لوت و پوت
نيست او را جز لقاءالله قوت

چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد ..

در آخرین سالی که مرحوم آقا سید ضیاءالدین دری استاد علوم عقلی و از وعاظ شهیر تهران در قید حیات بود، یک شب از دهه محرم (شب هشتم یا نهم) جوانی قبل از منبر از ایشان سؤال می کند که: مراد از این شعر چیست؟

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی، او بجا آورد

مرحوم دری می گوید: جواب این سؤال را در بالای منبر می دهم تا برای همه قابل استفاده باشد .

ایشان در فراز منبر قضیه نهی آدم ابوالبشر از خوردن گندم و داستان نان جوین خوردن امیرالمؤمنین (ع) را در تمام مدت عمر بیان می نماید، و حتی این که آن حضرت در تمام مدت عمر ابدا نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد . و سپس می گوید:

مراد از شیخ در این بیت، حضرت آدم (ع) است که وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولی به آن وفا نکرد و از امر خداوند سرپیچی نمود و گندم را تناول کرد . و مراد از پیر مغان حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که در تمام مدت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا کرده و به اتمام رسانید .

این مجموع تفسیر این بیت بود که وی برسر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد .

ای عشق ..

ای عشق از ماندن بگو ایثار کن ایثار کن

یا آنکه خود را در دلم انکار کن انکار کن

گل خواستی بر داده ام جان خواستی سر داده ام

فرمان نبرد این سر اگر بر دار کن بر دار کن

گفتی که رسوا شو شدم بر قامتم تا شو شدم

رسوا اگر چون من نشد اصرار کن اصرار کن

در جان بی تابم بتاب در چشم بیخوابم بخواب

احساس خواب آلوده را بیدار کن بیدار کن ...

واشوقاه الی لقاء اخوانی ..

زمانی رسول مکرم و گرامیم حضرت محمد بن مصطفی صلوات الله علیه نشسته بود و اصحاب مانند ستارگان به دورش حلقه زده بودند.
ناگهان اشک در چشمانش حلقه زد و از لبان مبارکش این جمله صادر شد:
واشوقاه الی لقاء اخوانی
(چقدر دلتنگم برای دیدن برادرانم)
اصحاب عرض کردند جانمان به فدایت ما که در نزدیکت نشسته ایم برای چه اینچنین بی تاب شدی؟
فرمود: دلم برای آن برادرانم تنگ شده که مرا ندیده اند و عاشقم هستند ، چقدر مشتاق دیدارشانم ..
یا رسول الله

حدیث دوست

دست دارید ز من گوهر جان کم شده است
هیجانی به لبم نیست و ماتم شده است
تا بدانی شرر دوست چه زد بر دل ما
به نگاهم نگهی کن که پر از غم شده است

حدیث دوست

هم نشین شکیب

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب
قرین آتش هجران و هم قران فراق

دگر مست نگشتیم ..

هر کوزه ی پر آب که شب ساغر ما بود
نوشیدن آن با تو شبی باور ما بود
افسوس که بعد از تو دگر مست نگشتیم
هرچند که صد ساقی و می یاور ما بود!

ای فلک امشب شب عاشور ماست

ای فلک امشب شب عاشور ماست
خواب مکن گر به دلت شور ماست
شب نه که آرامش روز الست
ساقی محفل ز می عشق مست

محتوای تغذیه