خاطره ایی از استاد ما ...
ارسال شده توسط admin در تاریخ دوشنبه, 02/18/1391 - 17:19فقط می تونم بگم زیباست
خاطره ایی از استاد ما
چند روزی به آمدن عيد مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا" رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن.
استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا".
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد آخره سالی دیگه بسه!
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
- وبلاگ admin's
- برای ارسال دیدگاه ورود یا ثبت نام را انتخاب کنید.
- مطالعه بیشتر
شطرنج
ارسال شده توسط admin در تاریخ یکشنبه, 02/10/1391 - 10:17این پیاده می شود، آن وزیر می شود
صفحه چیده می شود، داروگیر می شود
این یکی فدای شاه، آن یکی فدای رخ
در پیادگان چه زود مرگ و میر می شود
سلام به خواجه شيراز
ارسال شده توسط admin در تاریخ یکشنبه, 02/10/1391 - 10:14گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم
گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
دایم اسیر گشتم در بند بیخیالى
ای خطوط چهره ات قرآن من
ارسال شده توسط admin در تاریخ دوشنبه, 01/28/1391 - 15:40زندگی زیباست چشمی باز کن
گردشی در کوچه باغ راز کن
هر که عشقش درتماشانقش بست
عینک بد بینی خود را شکست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
ارسال شده توسط admin در تاریخ دوشنبه, 01/28/1391 - 07:45نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
- وبلاگ admin's
- برای ارسال دیدگاه ورود یا ثبت نام را انتخاب کنید.
- مطالعه بیشتر
من از تو به ایمان تو مومن ترم ای مرد
ارسال شده توسط admin در تاریخ جمعه, 01/25/1391 - 21:08انکار مکن طلعت پیشانی خود را
پنهان مکن ای پیر مسلمانی خود را
من از تو به ایمان تو مومن ترم ای مرد
کوتاه مکن سجده ی طولانی خود را
بگذار که با زلف تو خلوت کنم ای پیر
باید به یکی گفت پریشانی خود را
بگذار که بیرون بکشم با مدد تو
از چاه هوس یوسف زندانی خود را
آزرده ام از شهر که حق را زده بر دار
بردار سه تار من و بارانی خود را
بردار دلت را که خداخانه درین خوان
از خنجر و خون ساخته مهمانی خود را
جمعی شده سرگرم به دلسردی اغیار
جمعی شده مشغول ثناخوانی خود را
آن جمع به تفریق مزین شده، با وی
تقسیم مکن عالم عرفانی خود را
نادانی شان ضامن ناندانی شان است
پس حفظ کند وجهه ی نادانی خود را
آن جمع ـچونان باد که بر گردن شمشادـ
بر دوش تو انداخته ارزانی خود را
هشدار! که این باد مصمم شده ای گل
بار تو کند بی سر و سامانی خود را
بزمی ست که عزم همگان جزم به رزم است
نظمی ست که خود خواسته ویرانی خود را
حق است که در الفیه ی خویش بماند
آن قوم که آزار دهد مانی خود را
ای ابر! تو را خاک سترون به هدر داد
بر دشت فرو ریز فراوانی خود را...
باز گردد عاقبت این در؟ بلی ...
ارسال شده توسط admin در تاریخ یکشنبه, 01/06/1391 - 21:36باز گردد عاقبت این در بلی
رو نماید یار سیمین بر بلی
ساقی ما یاد این مستان کند
بار دیگر با می و ساغر بلی
قصه عشق (ملاقات با حضرت ولی عصر)
ارسال شده توسط admin در تاریخ پنجشنبه, 01/03/1391 - 02:00با سلام
اگه می تونید اول وضو بگیرید بعد این کلیپ رو ملاحظه بفرمایید ..
داستانی مستند از ملاقات با حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف
http://www.yaghin.com/other/ghese%20eshgh%20emam%20zaman.3gp
- وبلاگ admin's
- برای ارسال دیدگاه ورود یا ثبت نام را انتخاب کنید.
سال نو مبارک
ارسال شده توسط دوست در تاریخ دوشنبه, 12/29/1390 - 18:12بلندگو رو هم روشن بفرمایید
روی لینک زیر کلیک فرمایید
http://www.yaghin.com/other/eedi.pps
- وبلاگ دوست's
- برای ارسال دیدگاه ورود یا ثبت نام را انتخاب کنید.
سنگ دلا چرا دگر جو و جفا نمی کنی...
ارسال شده توسط adab در تاریخ جمعه, 12/26/1390 - 17:31حالمان بد نیست
غم کم می خوریم
کم که نه!
هر روز کم کم میخوریم
آب می خواهم،
سرابم می دهند
عشق می ورزم
عذابم می دهند
خود نمی دانم
کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟
.
.
سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــیکـنی
سنـگ دلا چــرا دگــر جــور و جــفــا نـمــیکـنی
جـــور و جــفــا بکـن اگـر،
جـــور و جــفــا بکـن اگـر ،
مـهـر و وفـا نـمــیکـنی
زخـــم دگـــر بــزن بــدل مــرهــم اگر نـمــینـهی
زخـــم دگـــر بــزن بــدل مــرهــم اگر نـمــینـهی
درد دگـــر بــده اگـــر خــســتـــه دوا نـمــیکـنی
درد دگـــر بــده اگـــر خــســتـــه دوا نـمــیکـنی
عهد هر آنچه میکنی وعده به هر که میدهی
عـهـــد ز یــاد مــیبــری وعــده وفـــا نـمـیکـنی
عهد هر آنچه میکنی وعده به هر که میدهی
عـهـــد ز یــاد مــیبــری وعــده وفـــا نـمـیکـنی
تیــر غـمــم زدی بـجــان تـا کـه بـخــون نشـانیــم
تـا کـه بـخــون نشـانیــم
تیــر غـمــم زدی بـجــان تـا کـه بـخــون نشـانیــم
تـا کـه بـخــون نشـانیــم

دیدگاههای اخیر
2 هفته 2 روز قبل
2 هفته 2 روز قبل
2 هفته 2 روز قبل
2 هفته 2 روز قبل
7 هفته 6 روز قبل
9 هفته 13 ساعت قبل
9 هفته 2 روز قبل
12 هفته 1 روز قبل
12 هفته 6 روز قبل
14 هفته 17 ساعت قبل